جوانان اهل تحلیل را دوست دارم.هر چند که تحلیل هایشان اشتباه باشد.متاسفانه این قشر در دور و زمانه ما تعدادشان به شدت کاهش یافته و اگر ادعا کنم که حدود 20 درصد باشند می ترسم اعتراض کنید که چرا سخن به گزافه می گویی!از این هم کمتر است.
بحث بود در دلایل پیروزی 99 درصدی احمدی نژاد در انتخابات دولت دهم بود و دلایل قابل قبولی بیان شد.حیفم آمد برای دوستانم ننویسم که هم آنها را خوشحال کنم و هم مختصر حالی از برو بچ اسلام امریکایی و گاهاٌ تسبیح به دست بگیرم.

دلایلشان را به اختصار بیان می کنم .پروبال دادنش دیگر با خودتان:
1- سی امین سالگرد انقلاب و بازخوانی خاطرات و وقایع و ارزش های آن دوران بد جور مردم را در کف نداشته های امروز و آرمان های دیروزشان گذاشته و تنها کسی که از آن اسلام و انقلاب و امام حرف می زند و مردم قبولش دارند احمدی نژاد است(۱).
2- سریال های تلویزیونی پرمخاطب برادران کره ای(همان کفار شرق دور را می گویم)از قبیل جومونگ و امپراطور دریا و تاجر بوسان بد جوری حس ظلم ستیزی و ایستادگی یک تنه دربرابر ظالم را در جوانان تقویت کرده است.
3- اوه! سریال یوسف پیامبر(علیه و علی نبینا آلاف التحیه و الثنا) را دیگر نگو که خودش یک پست جداگانه می طلبد.نمی دانم دقت کرده اید یا نه که با تمام شدن سریال سیل پیامک هاست که سرازیر می شود؛زنان رشت پس از وروداحمدی نژاد در حال درو گندم دست های خود را با داس بریدند،آغاز سفرهای استانی یوزارسیف! ، زلیخا گفت اگر احمدی نژاد را دیده بودم عمرا عاشق یوسف می شدم و ...که خیلی کودکانه هست که کسی فکر کند اینها یعنی تخریب احمدی نژاد و نتواند بفهمد که این پیامک ها یعنی یک حس عمیق در ضمیر ناخوآگاه ما مبنی بر شباهت رفتارهای احمدی نژاد با سیره پیامبران الهی(۲).دلیل که نمی خواد اما خوب به چند تا اشاره کنم برای بستن دهان منتقدان بد نیست: سفرهای استانی یوزارسیف، بخشیدن زمین های حکومتی به مردم برای گذار از بحران(زمین های 99 ساله در عصر خودمان) ، سخنان یوزارسیف که خود را خادم مردم معرفی نمود و ...که بهتر است بقیه را نگویم تا برادران جناح آنخمائو! به رسانه ملی فشار نیاورند که پخش این سریال را به خاطر شباهت های بیان شده تا بعد از انتخابات تعطیل کند.
4- حمایت های جدی آقا از خط مشی دولت علی رغم تلاش زشت دوستان خودمان مثل دکتر علی مطهری ها که سعی می کنند این حمایت ها را تاویل به مصدر ببرند!
5- تخریب های ناجوانمردانه علیه دولت که منجر به این شده تا حس مظلوم نوازی مردم ایران، تحریک شود (۳).
6- ثمر دادن تلاش های دانشمندان هسته ای و فناوری های نانو و هوا فضا و ...در دولت نهم(البته با تشکر از تلاش همه عزیزانی که سالیان زیادی برای آماده ساختن این زیرساخت ها تلاش کرده اند) .
7- همچنین قشر مستضعف در سفرهای استانی حسی متفاوت از دیگر رییس جمهورها در او دیده و هر کوی و برزنی به نحوی از خدماتش بهره برده(بی انصافی است اگر تلاش های شبانه روزیش را ندیده بگیریم)و فراموش نمی کنیم که این توده ها هستند که همیشه تکلیف انتخابات را مشخص کرده اند نه من و تو و او و آنها! که خودمان را خواص دو جبهه اسلام ناب و اسلام امریکایی می دانیم.
8- و... ولش کن همین ها کافی است .می ترسم اگر باز هم بگویم آنخمائو ها چاره ای بیاندیشند برای ضعف هایشان.
9- و در آخر هم این نکته را بگویم که حس می کنم اراده ای بر عقول بشری سیطره انداخته و تلاش های آنخمائو ها! را بد جور در هم می کوبد!
و البته خوب یه چیز دیگر هم هست که نمی شود زیاد علنی گفت.گوشت را بیار جلو...جلوتر.اون یک درصدی را هم که نگفته گذاشتم برای این بود که بالاخره دشمن دشمنی می کند و نباید هم جز این انتظار داشت اما به نظر می رسد تنها راه بر هم زدن این موازنه ها برایشان یا شهادت دکتر است یا ترور بعضی ها در آستانه انتخابات تا از این فلاکت بیرون بیایند.(لطفا به کسی نگویید).
..................................................................................................................
(۱)شاید امروز از انقلابی بودن حرف زدن عادی باشد اما هنوز ۴ سال هم از آن شرایط نگذشته که مسوولین گوی سبقت از هم می ربودند در پاک کردن خاطرات انقلاب.در آن موقع از انقلابی بودن حرف زدن کار هر کسی نبود.
(۲)دوستانی که با روان شناسی اجتماعی آشنایی دارند بیشتر می دانند که انسان ها از مسخره کردن یا کوچک پنداشتن انسان های بزرگ لذت می برند.و البته این ظاهر امر است و وقتی این ظاهر ارضاء شد حس ستایش درونی آنها از آن شخصیت برانگیخته می شود(و این مساله در موقع نوشتن آری یا نه حرف آخر را می زند).
(۳)خدایی این را خیلی نمی شود باز کرد چون واقعا جبهه خودی و غیر خودی در این شماره ۳ مرزش مشخص نیست.می ترسم دلسوزان انقلاب را هم در بحث شهید کنم.
خنده ات می گیرد...یاد کارتون جوجه اردک زشت می افتی.چهار نفری انگار داشتند قطاربازی می کردند.پشت همدیگر را چسبیده بودند و خنده کنان می رفتند...
تالاپ...تالاپ.یکی یکی توی آب افتادند...خنده دار تر اینکه اولی فقط سرش از آب بیرون بود...!بله حتی در این جای کم عمق استخر...!؟

چند سالی بود که استخر نرفته بودم.اخوی اصرار کرد که با او به استخر بروم شاید کمردردم بهتر شود.وای که چقدر زیبا بود اندام برهنه این ها.قشنگترین جلوه ای که دیده ای.اینجا انگار چیز!پارتی است.
خوب که نگاه می کنی قشنگ ترین جلوه هستی را می بینی که تا کنون ندیده ای.سه جانباز نابینا و یک جانباز بینا اما قطع از دوپا...که اولی چشم شده بود برای سه تای دیگر.انگار اینجا حال و هوای خط مقدم جبهه داشت.
چشمت را که خوب باز می کنی می فهمی که همه اینجا همین شکلی هستند.یکی پا ندارد یکی دست.قشنگ ترین هایی که تا حالا دیده ای.اصلا یادت می رود که آمده ای شنا کنی.از سونا و جکوزی فقط دنبالشان را گرفته ای و با دیدن بدن برهنه شان حال می کنی.وای که چقدر شوخی می کنند.می خندند.انگار شب عملیات است.به صندلی داغ سونای خشک که رسیدند و ماتحتشان سوخت...انگار به خط زده باشند خنده کنان داد می زدند ...الله اکبر...الله اکبر
خدا قسمتتان کند سانس ویژه جانبازان شما هم به استخر بروید.![]()
این هم برای دل قشنگ هادی و اصغر و بچه هایی که کامنت می گذارند که چرا نمی نویسی
