تبليغاتX

تا راه را گم نکنم

 



اینجا مرز بین زمین و آسمان بود

لحظه ی دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام ، مستم باز می لرزد ، دلم ، دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست و آبرویم را نریزی ، دل ای نخورده مست لحظه ی دیدار نزدیک است ...

جواد و مریم

فکر می کنید این عکس چیه؟

...و این بشکه فکر می کنی چه می تواند باشد؟

بگذار زودتر برایت بگویم تا خاطرت زیاد آزرده نشود.اینجا ایران است.روستایی در کنار گوش تهران.و این یک حمام خانگی است که این بشکه ۲۲۰ لیتری وظیفه گرم کردن آب آن را به عهده دارد.

آب از آتش افروخته در کوچه گرم می شود و از طرف دیگر بشکه از شیر آبی که در داخل اطاقک تاریک تنور نان پزی قرار دارد آب گرم استحمام این حمام! را تامین می کند.