تبليغاتX

تا راه را گم نکنم

 



حاج آقا باید برقصه...حاج آقا باید برقصه!!!

وارد سالن جلسات دبیرستان که شدم بچه ها که بدشان نمی آمد سر به سر یه روحانی بگذارند دست به کار شدند و شعار حاج آقا باید برقصه...! رو تکرار می کردن.بگذریم از پسرک جوانی که آن وسط داشت قری به اندام می داد.

بچه های دبیرستان بحر العلوم بیرجند

راستش را بخواهید به خاطر روحیه ام و گذشته ام بیشتر با این بچه ها حال می کنم تا با بچه های مذهبی و حاج آقا تقبل الله!!!.
دوربین مخفی خودم هم روش بود و صحنه ها را فیلم می گرفتم...نشستم روی صندلی.یه نگاه به جمعیت...یه نگاه همراه با سکوت...خوب برای یه جوان حدس عکس العمل من در مقابل کار آنها شاید کمی مشکل بود.سلام کردم...عبداللهی هستم از حوزه علمیه قم...جهت هدایت شما اینجا اومدم...ولی انگار هدایت شما مشکل به نظر می رسه...و صدای قهقهه بچه ها بود که در سالن می پیچید.گفتم بشینین رقصش رو هم می بینین.
آوازه برخوردم با بچه های کلاس های دیگر به گوششان رسیده بود...یکی داد زد حاج آقا بهترین حجت الاسلام دنیاس..دمش گرم!

و صحبت هایم شروع شد...نگاه معصومانه جوان ها که شاید تا امروز دنیا را از این زاویه ای که برایشان تعریف کردم ندیده بودند...و پخش کاغذ سفید برای نوشتن سوالاتشان و جواب دادن ها حتی زنگ تفریح را هم گرفت و هر چه معاون دبیرستان می گفت که کلاس بعدی شروع شده بچه ها بیشتر اصرار داشتند که ادامه بدهیم.

 و بعد که سکوت حاکم شد...گفتم ان شالله تعالی می بینم که شما هم هدایت شدید...و این بار در بین حلقه دانش آموزان تا دفتر مدرسه رفتم و خودم از تشنگی این روح های جستجوگر در شگفت ماندم.

شماره همراهم ظرف ۱۰ دقیقه در کل مدرسه پخش شد و هنوز که هنوز است هر روز اس ام اس های بچه ها حافظه ایکس -۲۰۰ ما را پر می کند و باید خالی کنیم.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد



مظلوم وا خدایا ، شهید وا خدایا

مظلوم وا خدایا شهید وا خدایا

 درست خوانده اید؛ شک نکنید که تیتر همین تیتر است .هیچ اشتباه تایپی هم در میان نیست.قرار است ما دیدبان باشیم و نزدیک تر به وقایع و زودتر خبرتان کنیم،حال تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال.

مدتی است دوستان، که ما را نماینده تام الاختیار! حضرت رب جل جلاله در این دهکده مجازی می دانند شکوا نامه هایی ارسال و در آن از حضرت رب به دادگاه ما ! دست تظلم آورده اند.(که از خدای متعال می خوام به دلیل بدون اجازه باز کردن دفتر ارتباطات مردمی مرا ببخشد)

 اما من هر چه این نامه ها را بررسی کردم و شکوا نامه ها را خواندم ،متهم نامه ها هیچ شباهتی به خدای نمایندگی ما ندارد.انگار هر کسی در ذهن خودش بتی تراشیده و برایش شرح وظایفی مرقوم نموده و حالا که آن بت به شرح وظایفی که این شاکی برایش نوشته عمل نمی کند به دفتر ارتباطات مردمی ما آمده اند و از رب الارباب شاکی شده اند! 

ما شنیده بودیم ارباب از بنده اش چیزی بخواهد و دستوری بدهد اما ندیده بودیم که بنده ای بر خدایش اربابی بکند و در آخر هم شاکی باشد که تو چرا هر چه خواستم و هر چه عمل کردم را به سرانجامی که خواستم نرساندی! تو خدای بدی هستی! چرا وقتی تنها می شوم باد مرا نمی زنی و به من آرامش نمی دهی! اصلا تو چرا من را آزمایش می کنی؟! تو چه حقی داری که مرا در بحران اقتصادی قرار دهی..تو به چه حقی...و هزار اما و اگر و باید و نباید دیگر.

خدایا ما را ببخش که تو را با غول چراغ جادو اشتباه گرفته ایم.
خدایا ما را ببخش که هنوز نفهمیده ایم بنده بودن یعنی رضایت دادن به رضای ارباب.
خدایا ما را ببخش که برایت شرح وظایف نوشته ایم و همینکه طبق میلمان عمل نمی کنی از دین و دیانت روی گردان می شویم و طغیان می کنیم.
خدایا ما را ببخش که وقتی می خواهیم جوانانمان را متدین کنیم اول به آنها عکس امام و آقا می دهیم و هنوز هم نفهمیده ایم که اول باید تو را بشناسانیم تا خوشان به حقیقت برسند.
 خدایا ما را ببخش که هنوز نمی دانیم قرآن برای تبرک جستن و بوسیدن و لب طاقچه گذاشتن نیست که کتاب خواندن و رهروی کردن است.
خدایا ما را ببخش که ایاک نعبد و ایاک نستعینمان دروغ است و ما جز تو بت ذهنیمان را هم می پرستیم و از او طلب یاری می کنیم.

خدایا به ما توفیقی ده که ایاک نعبد و ایاک نستعین